اسكندر بيگ تركمان
208
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سلوك با او كرده ديگر بوئى از اشفاق و التفات بمشام او نرسيد و زبان اعتراضات [ 149 ] بيموقع بر او گشوده رفته رفته سوء مزاج او نسبت بنواب ميرزا و ساير شاهزادگان بسر حدى انجاميد كه افناء و انعدام ايشانرا پيشنهاد همت ساخت و در همان چند روز بقتل ايشان پرداخت . ذكر شهادت شاهزادگان نامدار و از پاى در آمدن نهال شمر ايشان از صرصر قهر زمان غدار ناپايدار ايزد توانا كه آفرينندهء كل مخلوقات است قطع صلهء رحم را از رذايل رديه و صلهء ذوى - الارحام را از محسنات شمرده اسمعيل ميرزا بقساوت قلب موصوف بود و مطلقا بهرهء از اين شيوهء سعادت - افزا نداشت و هرگز نسبت ببرادران و بنى اعمام و برادر زادگان اشفاق و مهربانى ازو بظهور نرسيد و وجود ايشانرا خار گلزار دولت خود ميدانست و تواضعات رسمى كه گاهى بنواب سلطان ابراهيم ميرزا ميكرد در آخر معلوم شد كه سبب آن ملاحظه جانب سلطان حسين ميرزاى برادرش بوده كه در قندهار بود و دغدغهء آن داشت كه مبادا در خراسان از او فتنه بظهور رسد و لهذا بعد از فوت او باندك روزى تغيير سلوك با ميرزا كرده زبان اعتراض گشوده نواب ميرزا كه خرد افلاطونى با كمال استعدادات كسبى جمع داشت استشمام رايحهء بىالتفاتى نموده اگر چه ميدانست كه جز بقطع رشتهء حيات او به چيز ديگر تسلى نميشود ترك ملازمت و خدمت كرده انزوا و گوشه نشينى اختيار كرد كه شايد به آن وسيله دو سه روزى تسلى بخش خاطر اندوهگين خود گردد و آقايان و ملازمان خود را امر كرد كه در منازل خود بوده ترك خدمت نمايند اما لحظه فلحظه مترصد قتل ميبود تا آنكه ده بيست نفر از چراكسه ازرق چشم كريه منظر را فرستاد و كشيك خانهء ميرزا را نگاه داشته محافظت نمايند و چراكسه چون به خانه ميرزا آمدند ميرزا در منزل حرم در جام خانه خود بود چراكسه ابواب خروج و دخول مسدود ساخته ساير دروب مقفل گردانيده خود در حرم اقامت نموده كشيك ميداشتند چهار نزاع داروغه قزوين با صوفيان و قتل صوفيان پنجروز بدين و تيره گذشت تا آنكه روزى در ميدان سعادت ميانهء جماعت و ملازمان عبدالغنى بيك استاجلو كه داروغه قزوين شده بود بر سر خريد و فروخت گوسفندى نزاع شد صوفيان هجوم نموده داروغه بازار و ساير ملازمان داروغه را زدند خبر بداروغه رسيد جمعى را بگرفتن آن جماعت فرستاد صوفيه تمكين نكرده بىاندامى بسرحد افراط رسانيدند داروغه با مردمى كه داشت خود سوار شده بميدان آمد صوفيان داروغه را به سنگ گرفته رفته رفته بكارد و خنجر كشيد از آنطرف هجوم آورده داروغه مغلوب گرديد خبر باسمعيل ميرزا رسيد و او با طبقهء صوفيان به جهت ارادت و اتفاقى كه با خلفا داشتند صفائى نداشت جميع امراء را فرمود كه يراق بسته بميدان اسب شاهى حاضر آيند امرا جوق جوق يراق بسته ميآمدند و او بدفع و تنبيه صوفيان ميفرستاد و در آخر حكم قتل عام آن طبقه كرد جميع لشكر خصوصا مسيب خان تكلو و مرتضى قليخان پرناك